خـــَنده؛ داستان هایِ کوتاه بَرایِ سَرهَنگ
نوامبر 18, 2009
در شَهر امری طبیعی و جا اُفتاده ای به حِساب می آمَد که مَردم هَر روز عبوس و ناراحَت از خانه بیرون بیایَند، به سَر کار بــِروند و بــِدونِ اینکه دَر طی روزی که پُشتِ سَر گذاشتَند لَبخندی به لَب آورده باشند، هَرچه سریعتَر به خانه بازگردَند. هَمچنین نِظام اِقتِصادی شهر جوری بَنا شُده بود که مَسیر پیشرَفت دَر طِی ثُبوتِ کاری واقِع می شُد. بگونه ای که شــِرکت ها و کارخانه ها با رَوندی یکنَواخت به کار مَشغول بودَند. از آنجایی که این ساختارها و عادات دَر مدت زمانِ بلندی جا افتاده بودَند، کارامدیشان هَم ثابت شده بود.
ماجرا از روزی شروع شد که مرد تازه به شَهر آمده ای به دلیل پیشینه یِ کاریِ عالی دَر یکی از کارخانه هایِ مُعتبر اِستِخدام گردید. او بنا بَر عادتِ کهنه اش و مانند تمامی هم شهریانِ قدیمی، هَر روز دوش می گِرفت، صورتَش را اِصلاح می کرد و به مَحل کارَش می رَفت. دَر خیابان به مردم لبخند می زد و به خانم ها هَم اِحتِرام می گذاشت. دَر محل کارَش با اِشتیاق نَقشه ها را بررسی می کرد و رَفتاری متشخص از خود بروز می داد. به خاطِر کار مرتب و انگیزه یِ فراوانِ مرد سود دِهی کارخانه به شدت افزایـــِش یافت، گردش هایِ مالی دو چندان شد و محصولات دَر هَر بازاری به فروش می رَفتند. کارخانه هایِ رقیبِ بــِسیاری وَرشِکست شدند و به هَمین دلیل کارگرانِ زیادی کار خود را از دَست دادَند. اما مرد همچنان هَر روز دوش می گرفت و با لبخندی دِلچَسب به محل کارَش می رفت. انباشتِ سَرمایه و روندِ صعودیِ کارخانه ادامه داشت و دیگر رقیبی هَم برایَش نمانده بود. نیمی از شَهر بیکار شده بودَند. افرادِ زیادی از گرسنگی رنج می بردَند و فقر دَر همه جایِ شَهر، جانِ مَردُم را می گِرفت. دَر هَمین زمان دَستگاه هایِ امنیتی به فــِکر چاره ای افتادَند. پس از گذشتِ چند هفته طبق دَستور مَقامات، دولَت کارخانه را تعطیل و مرد تازه وارد را مُحاکِمه کرد و دَر میانِ شَهر دار زد. از آن به بَعد هَم بَرایِ هَر رفتاری از جمله خندیدَن، که به بَر هَم زدنِ نَظم اِقِتِصادی منجــَر می شد مجازاتی سَنگین تَعیین کردَند. خوشبَختانه پَس از چند ساعَت شَهر به حالَتِ گذشته بازگشت. جنازه ها جمع آوری شُد و دیگر کسی گرسنه نماند.
معرفی
نوامبر 16, 2009
حکمِ اثاث کِشی را ندارَد، بیشتَر شَبیهِ اَساس کُشیست. آرشیو کهنه را دوست نداشتم. ترجیهاً از اول شروع می کنم. تنها چند مَطلبی که به نَظرم مَاندَن و خواندَنِشان در هَر زمانی منفِعتی دارَد را دَر پایین لینک کردَم.